بایگانی
۱۳٩۱/٦/۱۸
۱۳٩۱/۱/۱٩
۱۳٩٠/۸/٢۱
۱۳۸٩/۱٠/۱۸
۱۳۸٩/٩/٢٠
۱۳۸٩/٩/۱۳
۱۳۸٩/۸/۱
۱۳۸٩/٧/۱٧
۱۳۸٩/٧/۱٠
۱۳۸٩/٦/٢٧
۱۳۸٩/٦/٢٠
۱۳۸٩/٦/۱۳
۱۳۸٩/٥/٢۳
۱۳۸٩/٥/۱٦
۱۳۸٩/٥/٩
۱۳۸٩/٥/٢
۱۳۸٩/۳/۱٥
۱۳۸٩/٢/٢٥
۱۳۸٩/٢/۱۸


کلمات کلیدی
زن(۱) , دانشگاه(۱) , مرد(۱) , آزادی(۱) , انسان(۱) , شروع(۱) , آزاد(۱) , قفس(۱) , فداکـاری(۱) , فاطمه(۱) , اجتماع(۱) , نان(۱) , کارو(۱) , آبادی(۱) , کاوه(۱) , حکیم عمر خیام(۱) , دکتر علی شریعتی(۱) , سکوت سرد(۱) , باغ وحش(۱) , دانش گاه(۱) , یغمایی(۱) , اولین حرف(۱) ,




هم‌قطارها
تندباد حادثه ها
فریادهای خاموش


فیدهای منتخب








[ FEED]
[ ]
[طراح قالب]
[پشتیبان]

سکوت سرد یک انسان
  ٢:٥٩ ‎ب.ظ , ۱۳۸٩/٦/۱٥

چون کتاب کارو که برادر ویگنه اسمش سکوت سرد، علاقمند شدم تا بیشتر در مورد این شاعر بی نام و نشون بدونم.

کارو شاعریه که نقد های خیلی قشنگی داره و بیشتر در مورد فقر اجتماعی سخن میگه. شعر های کارو  بسیار تامل برانگیزه مثل این شعرش

 

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
در سیاهی شب ، چشم مستم خیره شد بر خانه ای

 
چون نگه کردم درون خانه از اون پنجره
صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه ای

  
کودکی از سوز سرما میزند دندان به هم
مردکی کور و فلج افتاده ای در یک گوشه ای

  
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای

  
چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید
قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای

  
دست در جیب کرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه ای

  
بر خودم لعنت فرستادم که هرشب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانه ای

 
من در این میخانه، آن دختر زفقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای


این شاعر در ادامه ی نقد های صریحش دست به انتقاد از خدا میزنه و خدا رو نقد میکنه اسم این کتابش کفرنامه هست ولی چاپش غیر مجازه !!!!!

کارو در سال 1334 در سن 28 سالگی که خودش میگه 280 سال رنج و مشقت دست به خود کشی زد. در وصیت نامش اومده :


می دانم پس از مرگم ثروتمندی ، از میان ثروتمندان شهر ما پیدا خواهد شد که لاشه مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذائی خود، به خاک بسپارد....
...
اما نه ! ثروتمندان محترم!؟... لطفا مرا با پول خود ، به خاک نسپارید!... لاشه مرا با کارد آشپزخانه ی رنگ و رو رفته مان، که قلمتراش مداد شبهای نویسندگی من است، در هم بدرید! و پاره های سرگردان لاشه ی مرا در پست ترین نقاط شهر، به سگها بسپارید ...! من می خواهم ، از لاشه من ، چندین سگ گرسنه سیر شود... شما آدمکهای کمتر از سگ ، که هیچ انسان گرسنه ای از درگاهتان سیر نشد!...
من میمیرم ... اما مرگ من ، مرگ زندگی من نیست! مرگ من ، انتقامی است که زندگی من ، از جعل کننده ی نام خودش می گیرد؟. من میمیرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد!... مرگ من، عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرد...!

 


راستی من نه هوادار کارو ام نه مریدش فقط از نوع نگارشش خوشم میاد و به روح لطیف و انسانیش غبطه میخورم.

 +  پيام هاي ديگران ()